أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

254

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

الامام رضى اللّه عنه « 1 » عن النبى صلع « 2 » : « انه قال ما نقص مال من صدقه « 3 » . » گفت : چهار چيز از چهار چيز بنكاهد « 4 » : مال از صدقه دادن نكاهد ، نعيم بهشت از خوردن نكاهد ، ايمان مؤمن از گناه كردن نكاهد ، رحمت حق از آمرزيدن نكاهد . چنانستى كى ملك تعالى « 5 » مىگويد : اى توانگر صدقه ده ، خير حسن « 6 » آن بر من . اى بهشتى نعمت بهشت « 7 » مىخور ، تدارك نقصان بر من . اى مؤمن توبه كن ، غايت ايمان بر من . اى عاصى و امن « 8 » گرد ، آمرزش عصيان بر من . آن نه عجب كى از صدقه دادن مال « 9 » نكاهد ، و آن نه عجب كى نعمت بهشت از خوردن نكاهد « 10 » ، و كذا الى اربع « 11 » . آن عجب‌تر « 12 » كه مال عزيز « 13 » از خريدن يوسف نكاهيد « 14 » . قصه : آورده‌اند كى چون خزانهء « 15 » وى تهى شد « 16 » از اداى بهاء يوسف ، لشكر او را عيب كردند و گفتند : « لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال . » گفتند « 17 » : ملك به مردان « 18 » توان داشت و مردان « 19 » بمال توان داشت . و تو خزينهء « 20 » خود را در بهاى اين غلام صرف كردى ، پادشاهى بچه خواهى كردن ؟ خواست كى به دل « 21 » او ندامتى درآيد ، برفت و در خزانه « 22 » نگاه كرد تا هيچ چيز مانده است يا نه « 23 » ، جملهء آن « 24 » ذخاير [ 63 ب ] در خزانه « 25 » ديد يك ذره نكاسته « 26 » . خازن « 27 » خود را بخواند و گفت « 28 » : نه تو گفتى « 29 »

--> ( 1 ) - از « قال الامام . . . » ندارد ( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) - + قال الامام رضى اللّه عنه ( 4 ) - نكاهد ( 5 ) - ملك الملوك تعالى و تقدس ( 6 ) - جبر خسران ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - با من ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - + و آن نه عجب كه ايمان از گناه كردن نكاهد و آن نه عجب كه رحمت حق از آمرزيدن نكاهد عجب آنكه ( 11 ) - « و كذا الى اربع » ندارد ( 12 ) - « آن عجب‌تر » ندارد ( 13 ) - + مصر ( 14 ) - نكاست ( 15 ) - خانه ( 16 ) - گشت ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - بمرد ( 19 ) - مرد ( 20 ) - خزانه ( 21 ) - بر دل ( 22 ) - خزينه ( 23 ) - « يا نه » ندارد ( 24 ) - + مال ( 25 ) - خزينه ( 26 ) - ناكاسته ( 27 ) - در متن : خوازن ( 28 ) - + نگفتى ( 29 ) - « نه تو گفتى » ندارد